دیگه حرفی واسه گفتن نیست.. جز انتظار فردا.. پ.ن. واسش یه شلوارک و مایو آرنا و یه جفت صندل نایک گرفتم.. فقط احساس می کنم مایوهه یه کم کوچیکه.. سایز پاشم اصلن خبر ندارم.. امیدوارم درست دربیاد.. ولی یک طپش دل من از غمت جدا نبوده.. تعجب نکنید.. این روزها زیاد می نویسم.. آخر پاییز است و او هم دور است و.. سایت دانشگاه. دوس دارم همش برم تو فکر یه گوشه بشینم و بهش فکر کنم ولی مگه می شه.. صبح تا شب که کلاس و کار.. تا میام تنها شم باید به دوستام گوش بدم.. یکی دوست پسرش ولش کرده یکی فوق قبول نشده یکی مامانش با ازدواجش مخالفه.. همه گریه می کنن و من دلگرمی می دم.. خوب یکی به من دلگرمی بده می خوام واسش شال گردن ببافم.. مامانم در لحظه ی اول ناامیدم کرد و گفت تو یه کوک بلد نیستی بزنی چه برسه به بافتنی.. ولی من می گم با عشق همه چیز ممکنه یعنی انقد دلم تنگه انقد انقد که فکر می کنم به اینکه تا میای می بینمت نمی دونم لحظه اول چیکار کنم احتمالن بپرم رو سرت ولی خوب این کارم یه کمی ریسک داره دیگه چون همیشه سر کوچه سوار ماشین می شم.. جدی وقتی یکی ازت دوره بیشتر قدرش می یاد دستت.. این چند روز همش فکر می کنم به اینکه تو برام مثل نفسی.. پس تا من نمردم بیا.. اومممممم پاشو بیا.. بعد دیگه می تونین حدس بزنین که من چه حالی بم دست داد.. هم زمان هم باید خندمو می خوردم هم جوابشو می دادم.. الهی قربون این سطح زبانت برم من عاشق همین خل بازیاتم که تازه آخر همه اینا اعتماد به نفست از همه بالاتره می شه زود بیای؟ دلم برات از نقطه کمتر شده.. همینجور که کاهو می خورم دونه دونه اشکا می ریزه پایین و کاهوآ شور می شه.. وای از این زندگی.. دوباره هوا داره پی عطر تو می ره.. این خونه بی تو طاقت زندگی نداره.. حتی نفسا تو رو به یاد من می یاره.. - چشم، ولی چرا؟ - فقط چشم ! - لطفن مثه بچه ها بام رفتار نکن من ۲۱ سالمه به احدیم اجازه ندادم اینطوری بام حرف بزنه.تا به من می رسی سنگدل می شی،دیگه چیزی از غرورم نمونده که بشکنم،بیشتر ازین نمی تونم گدایی محبت کنم،همه چی با خودت.خواستی بیا ببینم نخواستی نیا تا من از دلتنگی بمیرم.که البته می دونم اینجوری دیدار به قیامته.مرسی که می خوای من وابسته و اذیت نشم مهربون.ساری باز با غرام روزتو خراب کردم. - کوفت که که.. پسر کوچولوم دیدنشو جیره بندی کرده.. من چه گناهی کردم که عاشق شدم؟ اونم عاشق یه پسر کوچولوی دل گنده ی منطقی.. پ.ن. تو گل سنگ ناز منی.. الهی قربون اون صدای گرفته و سرفه های پشت سر همت بشم زود خوب شو تا خیال من راحت شه.. صدات فوق العاده بود و حالا که تو دماغی شده فوق العاده تر شده و من هی دلم می خواد بشنومش.. اگه بدونی خودت چقد جذاب تر شدی عاشقی بزرگترین هدیه ی زندگیم بود.. مرسی خدا واسه آفریدن پسر کوچولوم.. دانشگاه کار دانشگاه کار.. سرمای بدی خوردم حالم بده بدنم ضعیف شده بعد از کشیدن دندون خون خیلی ازم رفته الانم افتادم تو تخت.. به همین دلیل نیستم.. ولی اینم یکی از قسمتای پاییزه که دوست دارم.. حتی سرما خوردگی رو.. حتی صبح تا شب تو دانشگا بدو بدو کردنو.. دوست دارممممم من این فصلو.. پ.ن. زندگی همین گندیه که هست.. باید با واقعیات روبرو شد.. که دورادور مراقبشم.. حواسم هست کجا می ره کجا می یاد.. مراقب سلامتیشم.. که مبادا خبر بیماری صعب الالاجش (؟) راست باشه.. عاشقیاشو دوست دارم.. با اینکه عاشق من نیست.. حتی گاهی به احساساتش که فکر می کنم ناخودآگاه قربون صدقش می رم.. با اینکه احساساتش برا من نیست.. با اینکه دیگه نمی بینمش.. تصور می کنم که دوست دارم چی کارا بکنه.. تا خوشحال بشم.. هرچند هیچ وقت تو واقعیت خوشحالم نمی کنه.. ولی تو رویا زیاد.. زیاد فکر می کنم چطور می تونم خوشحالش کنم.. تصمیم می گیرم اگه کاری نکنم خوشحالتره.. اگه منو نبینه.. منم راهه صافمو کج می کنم و از فرعی می رم تا با ندیدنم خوشحال باشه.. ولی.. نمی دونم.. شاید واسه تولدش گل فرستادم.. بی نام.. اینجوری خوشحال می شه.. عاشق سورپرایز شدنه.. کاش تولدش زودتر بود.. کاش به جای تولد خودم تولد اون بود.. روز بعد از تولدم.. باز به خاطر اون.. خطمو عوض می کنم.. تا مطمئن باشه هیچ نشونی از من رو این زمین نیست.. پسر کوچولوی من وقتی ریشاشو نمی زنه کوچیک تر می شه.. وقتی می خنده مثل یه پسر بچه ی تخس شیطون می شه.. وقتی می خنده صورت گردش گردتر می شه و انگار با پرگار کشیدنش اونوقته که نمی تونی یه ماچ آبدار از لپش نکنی.. وقتی اخم می کنه و لباش آویزون می شه دوست داشتنی تر می شه.. وقتی اخم می کنه من باز می خندم.. اخمش جدی نیست.. بهونه می گیره و زود تموم می شه.. وقتی عصبانی می شه یه کوچولو بی تربیت می شه و هیچی نمی تونی بهش بگی.. چون از اون پسر بچه های بی تربیت دوست داشتنیه.. که وقتی فحش می ده زیر لب خندت می گیره و لبتو گاز می گیری.. پسر کوچولو خیلی پرروئه.. عاشق پررو بازیاشم.. انگار که هیچ کس تو این دنیا براش مهم نیست و فقط خودشه و خودش.. یه پسر کوچولو دارم که فکر می کنه خوش تیپ ترینه.. منم مثه مامانا قربون دست و پای بلوریش می رم.. پسر کوچولوی من از درس خوندن بدش می یاد.. مثه همه ی پسر بچه های شیطون.. فقط دوست داره ورزش کنه و ساز بزنه و مهمونی بره.. پسر کوچولوی من از زبان خوندنم بدش می یاد.. پسر کوچولوم خیلی کم زبان بلده ولی وقتی باهاش حرف می زنی یکی در میون کلمات اینگیلیسی می گه.. وقتی این کارو می کنه هیچی نمی تونی بهش بگی.. فقط تو دلت قربون صدقه ی اعتماد به نفسش می ری و می خندی.. ولی اصلن به روش نمی یاری و بهش می گی زبانت خیلی پیشرفت کرده.. پسر کوچولوی من همش دوست داره سر بقیه رو کلاه بذاره.. وقتی طبقه ی بالایی آهنگ می ذاره و تو فکر می کنی خودش داره پیانو می زنه.. ولی وقتی می گی پیانوت پیشرفت کرده خودش طاقت نمی یاره و خندش می گیره.. پسر کوچولوی من واقعن دوست داشتنیه.. من یه پسر کوچولو دارم که زیادی دوست داشتنیه.. هروقت شکلش می یاد تو ذهنم ناخودآگاه زیر لب می گم خدا قربونت برم که چی آفریدی.. هرچند نمی بینمش.. ولی دوست داشتنش خیلی شیرینه.. من یه پسر کوچولو دارم که.. هرچی بنویسم احساسم گفتنی نیست.. امروز به حد واقعی کلمه دلم گرفته بود.. پر بودم از حسای بد.. دونه دونه احساسات منفی رو که نام ببری امروز من تجربه کردم.. عجب........ این کار هر روز منه.. کی از این دور تکرار خلاص می شم.. کی این کابوس نحس از زندگیم می ره.. کی.. پ.ن. پاییزه پاییزه.. اشک من می ریزه.. تنها راه اینه که هی با خودم مرور کنم چی بهم گفت.. گفت منو نمی خواد.. گفت کس دیگه رو دوست داره.. گفت که برا ازدواج باهاشه.. بعد هی تعجب کنم و باورم نشه.. راه اینه که باور کنم.. که فکر کنم به آینده ای خالی از اون.. که سعی کنم ازش یه انسان بد بسازم تو ذهنم.. که تا حالا خیلی کم موفق بودم.. چون عشق نمی ذاره.. ولی تنها راه همینه.. که خوب درس بخونم تا معدل داغون شده ی این ترمو جبران کنم.. ۵ واحدی که افتادم.. بالا اومدنی که نیست ولی لااقل بیاد رو ۱۷.. که لااقل ۹ ترمه درسمو تموم کنم.. درسی که تا ترم پیش قرار بود ۸ ترمه تموم شه.. که کارمو شروع کنم که تا پایان سال کمه کم لااقل یه ماشین زیر پام باشه از تلاش خودم.. که چربیهای شکممو آب کنم.. که زندگیمو بعد از ۲ سال و نیم عقب افتادگی بکشونم جلو.. که به آینده ای خارج از این مملکت فکر کنم.. که دوست پیدا کنم و مدام روابطمو زیاد کنم و سرمایه ای بشه برام این روابط.. به جای این ۲ سال که همه رو روندم با بدخلقیام و قفسی که دور خودم ساختم.. که دیگه اسمشو نیارم.. نه تو این دنیای مجازی و نه دنیای واقعی.. فقط به خودم حق دادم آخر شبا ببینمش.. بشنومش.. این حق منه که منحصر بفرد ترین انسان زندگیمو گوشه ی قلبم نگه دارم.. نیست؟! هر چند.. ساناز دیگه سانازه سابق نمی شه.. دیگه کی پیدا می شه که زندگیمو رنگی کنه؟ پیش به سوی زندگی معقول و سیاه سفیدی که انتظارمو می کشه.. پ.ن. از یه وبلاگ: غریبه ای که در آینه مرا می نگرد، از این پس مرا زندگی خواهد کرد.. امشب شب قدره.. می خواستم بیدار بمونم تا سحر ولی اگه حالم به همین منوال بمونه ساعت ۱۱ بیهوش می شم.. چی بگم به خدا آخه.. بیدار بمونم که دعاهای پارسالی رو تکرار کنم؟ دیروز دقت کردم وقتی از خدا چیزی می خوام بعدش با خیال آسوده منتظرشم.. یعنی مطمئنم اجابت می شه.. الا این یکی! دیشب خواب بد دیدم.. خواب خیلی بد.. ولی همین که دلتنگیم برطرف شد کافی بود.. تقریبن هر شب خوابشو می بینم ولی یادم نمی مونه.. از حسی که صبح دارم می فهمم دیدمش.. آرومم.. چند تا خواب هست که یادم نمی ره.. خواب که نبودن کابوس بود.. یکیش روی یه ساختمون نیمه کاره ی بلند بودیم.. من و تو و اون.. اون باهام حرف می زد و می گفت باید برم.. وای خیلی بد بود.. خواب بعدی کنار سوگل بودم.. خونه ی سوگل بودیم دم دمای صبح بود.. خواب می دیدم مرده بودی.. اون خیلی راحت می گفت خوب مرده دیگه.. من گریه می کردم به همه می گفتم تو مردی یه کاری بکنن ولی واسه هیچ کس مهم نبود.. خیلی طبیعی بود انگار همه ی اون صحنه ها واقعیت بود.. تو خواب گریه می کردم از ته دلم و اسمتو صدا می کردم.. وقتی حس کردم تحمل اون غم و صحنه ها دیگه برام ممکن نیست با فشار دستای سوگل بیدار شدم.. کاسه چشمای گودم پر اشک یخ بود و هنوز باورم نمی شد خواب بوده.. سلامتی تو.. بودن تو.. برام به اندازه ی خونوادم ارزش داره.. یاهو مسنجر بازه یه آف لاین قشنگ واسم اومد: گر مرد راهی غم مخور از دوری و دیری.. دانی که رسیدن هنر گام زمان است.. به هر صورت.. من برگشتم.. اصلن تصمیم نداشتم.. ولی لحظه ای که داشتم منفجر می شدم تنها جای دنجی که به ذهنم رسید همین وبلاگ قدیمی بود.. که بارها حذف شده و انگار تقدیرشه که دوباره ساخته بشه.. این روزها چقدر حسودم.. حتی به داشته های نه چندان خوب دیگران حسودم.. و این خیلی بده.. خودم می فهمم.. از زندگیم راضی نیستم.. همه چیز دارم.. همه چیز.. ولی.. خوب بزرگترین چیزو نه.. جاش خالیه.. و من به قسمت های پر زندگی دیگران نگاه می کنم و فکر می کنم چطور خالیه زندگیمو پر کنم.. و مثل همیشه با سر می خورم به بن بست.. و تو بن بست راهی جز نشستن و تکیه دادن به دیوار و اشک ریختن نمی بینم.. برای تنوع گاهی مدل اشک ریختنو عوض می کنم.. گاهی آروم.. گاهی هق هق.. گاهی تنها.. گاهی وسط جمع.. گاهی تو دلم اشکه و بیرون لبخند.. گاهی.. ولی هر بار می فهمم که چیزی از وجودم ساییده می شه که دیگه هیچ وقت برنمی گرده.. این یعنی خودآزاری محض.. مهم نیست.. خوندن این وبلاگهای عاشقانه برای یه آدم حسود خیلی سخته.. مثل وقتیه که از پشت ویترین خیره می شی به چیزی که نمی تونی بخری.. و هی تو دلت می گی کاش.. کاش.. ولی نه.. مثل هم نیستن.. عروسک تو ویترینو می شه با پول قرضی خرید، می شه کار کردو پولشو درآورد.. ولی دل آدما رو با چی می شه خرید.. قیمت نداره.. راه نداره.. راهش فقط خواستنه.. ولی نه خواسته ی تو.. اینجا بن بسته.. گاهی فکر می کنم می تونم یه دنیای مجازی واسه خودم بسازم.. می تونم به جای زندگی تو دنیای واقعی تو دنیای مجازی ذهن خودم زندگی کنم.. جایی که هیچ بن بستی وجود نداره.. می تونی خالی های زندگیتو با بهترین و گرونترین چیزایی که می خوای پر کنی.. و بعد ازشون لذت ببری.. می تونی به خودت عشق هدیه کنی.. یا فکر کنی که کس دیگه بهت هدیه اش می ده.. هرجوری که می خوای.. اینم یه روش بیرون رفتن از بن بسته.. آره.. باید بیشتر رو این ایده فکر کنم.. تا کی نشستن و گریه کردن.. باید راهی جست.. ساناز دو سال پیشو که مرور می کنم می بینم من نیستم.. مدل غر زدنم هم عوض شده.. مدل حسرت خوردنم هم.. یکی دیگه شدم.. دوست ندارم کسی غصه هامو بشنوه.. دوست دارم شبها تو اتاق خاموش وقتی خودم هستم و خودم و شادمهر داره می خونه با خودم درد دل کنم.. ولی بلند نمی گم.. چون خدا می شنوه.. می خوام تنها شنوندش خودم باشم و خودم.. خودم خودمو بغل می کنم.. نوازش می کنم.. می بوسم.. حرف می زنم.. و هیچی از هیچ کس نمی خوام.. به جز خودم.. از خودم می خوام که آروم باشم.. که قوی باشم.. که به شیرینی هاش فکر کنم نه تلخی هاش.. که دم نزنم.. که اگه حتی کمرم زیر سنگینیش شکست خم به ابرو نیارم مبادا کسی بفهمه.. باید خوب گریه کنم که فردا صبح تا شب اشکی برام نمونده باشه.. تا فردا شب و باز تنها تو اتاق.. روز به روز بیشتر می فهمم که.. اگه عاشق باشی دوریم شیرینه.. تو هیچی نمی گی.. هیچی.. بغضتو فرو می دی و هیچی نمی گی.. حتی اگه سالها طول بکشه.. حتی یه عمر..
خره! اصلن نمی تونی تصور کنی دلتنگیمو..
آخر شبم تا میام فکر کنم چشامو وا می کنم می بینم صبحه و باز باید به زور تکونای مامان پاشم.. هنوز هدیه رو نگرفتم.. دو تا ساک خوشگل دیدم.. یه پوما یه فراری.. پوماهه رو یه کم ترکیب رنگشو دوست نداشتم.. اون یکیم یه کم قیمتش بالا بود.. در حدی نبود که نتونم ولی دوستم زد تو سرم و نذاشت بگیرم.. گفت هر وقت ۲ برابرش کادو بهت داد اینو واسش بخر.. حالا چند جا دیگه مونده که ببینم..
![]()
![]()
![]()
از اون محکما که لپت سرخ می شه
![]()
![]()
ولی عوضش تا اومد شب تولدم و با هم می گذرونیم..
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |

